تبلیغات
پایگاه حضرت زینب سلام الله علیها

نقش اجتماعی حضرت زینب سلام الله علیها
نویسنده : رحمان نجفی
تاریخ : سه شنبه 8 فروردین 1396

حضرت زینب سلام الله علیها را عمدتا در تاریخ عاشورا می شناسیم. این در حالی است که از جنبه های اجتماعی و نقل روایات متعدد از ایشان، در تاریخ یادگارهایی باقی مانده است.

فرآوری: محمد باعزم - بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان

ت

بررسی ابعاد گوناگون زندگی سرتاسر افتخار و حماسی زینب كبرا(سلام الله علیها) مُهر باطلی است بر ناآگاهانی كه زن مسلمان را بسته و اسیر در كنج خانه می‏دانند. حضور آن بزرگ‏بانوی اسلام در بزرگ‏ترین حادثه خونین تاریخ، جایی برای تردید و طرح شبهه نگذاشته است.

در آفاقی تیره و تار و در دوره‏ای ظلمانی و در محیط خون و هراس (كه هر نوع عاطفه و دغدغه‏های انسانی در سپاهیان ظلم مرده بود و جز قساوت و شقاوت از وجودشان نمی‏بارید)، تازیانه حق از آستین شجاع زنی بیرون آمد و بر پیكره سفاك‏ترین رژیم اصابت كرد. او پرچم ادامه نهضت اسلامی را به دوش كشید و بدون هیچ ترس و تزلزل و هراسی بر دشمن تاخت و «پیروزی» پنداری را بر كام آنان به زهری كشنده مبدل ساخت. ظاهرا اگر چه اسیری ناتوان در بند بود اما فریادش بر سر ستمگران فرود آمد و بذر اندیشه اسلامی و انقلاب برادرش حسین بن‏ علی(سلام الله علیهما) از دامن او در هر كجا كه گام نهاد پراكنده شد. زینب كبرا(سلام الله علیها) آن چنان در تاریخ قد برافراشت كه حتی كسانی كه عقیده‏ای به دین اسلام ندارند، در برابر آزادگی و ایستادگی بی‏مانند او سر فرود می‏آورند. این همه شگفتی‏ها و تحیرها از آثار زنی آگاه و مسئول است كه در دامن اسلام ناب محمدی(صلی الله علیه و اله و سلم) و با اندیشه و فرهنگ اسلامی پرورش یافته است.

فضیلت زینب کبری

علامه سید محسن امین درباره حضرت زینب سلام الله علیها می فرمایند: زینب کبری سلام الله علیها از زنان بافضیلت است و فضایلش مشهورتر از آن است که بیان شود. خرد، استواری و بلاغتش نیازمند گفتن نیست؛ چرا که همه اینها از خطبه ای که در کوفه و شام ایراد فرموده بود، به خوبی معلوم است. آن گونه که گویا از زبان پدرش علی علیه السلام سخن می گوید. البته از زینب سلام الله علیها عجیب نیست؛ زیرا او از شاخه های درخت نبوت و از خاندان هاشمی بود. جدش رسول خدا صلی الله علیه و آله پدرش علی مرتضی علیه السلام و مادرش زهرای بتول سلام الله علیها و برادرانش حسن علیه السلام و حسین علیه السلام است.

حضرت زینب سلام الله علیها را عمدتا در تاریخ عاشورا می شناسیم. این در حالی است که از جنبه های اجتماعی و نقل روایات متعدد از ایشان، در تاریخ یادگارهایی باقی مانده است.

نقل روایت از حضرت زینب

حضرت زینب کبری سلام الله علیها علاوه بر نقشی که طبیعت یک خانم هست ایفا می کرد اما در جامعه آن روز نیز به آموزش مردم در حد توان می پرداخت. روایت های موجود از ایشان گواه این موضوع است. باید توجه داشت که ارزش روایات نقل شده از حضرت زینب (سلام الله علیها ) فراتر از روایاتی است که راویان دیگر نقل کرده اند، زیرا این بانوی بزرگ خود عالمه ای غیر معلمه بود و روایاتی را که نقل می کرد، بی هیچ شبهه ای، معتبر و مستنداند. حتی روایت هایی که در سنین کودکی از او نقل شده اند. این بانوی بزرگوار که پنج سال قبل از وفات رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به دنیا آمد، از مادرش فاطمه زهرا (سلام الله علیها )، پدرش علی (علیه السلام)،اسمأ بنت عمیس، و ام ایمن روایت نقل می کرد. شمار راویان از وی بسیارند که می توان به: علی بن حسین (علیه السلام)، ابن عباس، محمد بن عمر، عطأ بن سائب، فاطمه بنت الحسین، محمد بن جابر، عباد عامری و ... اشاره کرد.

برای نمونه در روایتی از ایشان در مورد دوستی با خاندان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله روایت شده است: روایتی مشهور به «فاطمیات » در باب دوست داشتن آل محمد که با این اسناد نقل شده است: «... عن فاطمه بنت السجاد علی بن الحسین زین العابدین عن فاطمه بنت ابی عبدالله الحسین عن زینب بنت امیرالمؤمنین عن فاطمه بنت رسول الله قالت: الا مَن ماتَ عَلی حُب آل محمد ماتَ شهیداً»؛ «آگاه باشید هر کسی که بر دوستی آل محمد بمیرد، شهید است.» که با توجه به سلسله سند این روایت می توان به اهمیت موضوع دوستی اهل بیت بیش از پیش پی برد.


منابع:
1. دانشنامه اهل بیت
2. خبرگزاری مهر
3. پایگاه شیعه نیوز



سبوی صبر و شجاعت
نویسنده : رحمان نجفی
تاریخ : یکشنبه 10 بهمن 1395

سبوی صبر و شجاعت

 

انما یوفی الصابرون اجرهم بغیر حساب
 

پنجم جمادی الاولی سال پنجم یا ششم هجری (1) روز ولادت باسعادت بانوی قهرمان کربلا و پرچم دار نهضت حسینی علیه السلام، حضرت زینب کبری سلام الله علیها می باشد. که اگر سال پنجم قمری را بعنوان سال تولد حضرت بدانیم، چون جمادی الاول پنجمین ماه قمری است، تاریخ تولد ایشان 5/5/5 می شود. این روز را روز پرستار نامیده اند و علت آن است که حضرت زینب پرستاری امام زمانش، حضرت سجاد علیه السلام و دیگر بیماران و مصیبت زدگان اهل بیت را بر عهده داشت و ضمن انجام رسالت مهم و تبلیغ نهضت حسینی، از پرستاری بیمار کربلا، با تحمل آن همه سختی ها و ناملایمات غافل نبود.
اما از انصاف به دور است کسی که خانم زینب را صرفاً پرستار بیمار بداند. چرا که پرستاری از بیمار یکی از کوچکترین مسئولیت های حضرت بود. هرچند پرستاری، وظیفه سنگین و ارزشمندی است و پرستار متعهد باید با صبر و حوصله، تحمل هر نوع ناملایمات را برای انجام خدمتش داشته باشد و چنین کاری از عهده هر کس بر نمی آید ولی با این حال، مقام زینب سلام الله علیها، آن قدر والا و عظیم است که باید ایشان را پرستار نهضت و انقلاب حسینی بنامیم. زیرا این پرستاری، به مراتب مهم تر و سرنوشت سازتر از پرستاری بیمار بود. زینب علیها السلام نقش حفاظت از قیام خون بار حسینی را برعهده داشت که اگر چنین نبود، خون امام حسین علیه السلام پایمال می گشت.

برگی از پرستاری نهضت حسینی
 

امام حسین علیه السلام قبل از شهادت، سفارش های لازم را به زینب علیها السلام نمود و پرستاری نهضت را به او واگذار کرد، او را به صبر و بردباری امر نمود و با قلبی محکم و بی هراس از آینده نهضت، به سوی میدان حرکت کرد. زینب علیها السلام نیز پرچم پرافتخار امام زمانش، حسین علیه السلام را بر دوش گرفت و مانع افتادن پرچم الهی بر زمین شد و با اقتدار و شهامتی که تاریخ نظیرش را ندیده، در برابر ظلم و ستم ایستادگی نمود. ابن زیاد که آن همه بی اعتنایی را از یک زن رنج کشیده و ماتم زده می بیند، انگشت حیرت به دهان می گیرد و می خواهد او را کوچک شمارد، با تکبری انتقام جویانه رو به حضرت زینب نموده می گوید: خدای را شکر که شما را رسوا ساخت، مردان تان را کشت و سخنان تان را دروغ گردانید. زینب علیها السلام با عظمت، نگاهی تحقیرآمیز به آن سرکش بی نام و نسب می کند و فریاد بر می آورد که:"سپاس خدای را که ما را با انتصاب به پیامبرش، گرامی داشت و از آلودگی و ناپاکی دور ساخت و شخص تبه کاری چون تو را رسوا کرد."
ابن زیاد که منتظر چنین جواب تندی نبود، از حضرت می پرسد: کار خدایت را درباره خاندانت چگونه دیدی؟ حضرت با سربلندی و مناعت می فرماید:"و الله ما رایت الا جمیلا... به خدا قسم جز نیکی و زیبایی ندیدم، آنان قومی بودند که خداوند کشته شدن در راهش را بر آن ها نوشته بود و لذا با شجاعت به قتلگاه خویش شتافتند، ولی به زودی خداوند تو و آنان را در یک جا گرد آورد تا در پیشگاهش محاکمه شوی."
این سخن حضرت زینب علیها السلام چقدر تکان دهنده است و انسان را وا می دارد که در برابر آن همه عظمت و بزرگواری، احساس شرمساری و حقارت کند که این زینب پس از آن همه مصیبت، چون برای رضای خداست، همه را زیبا می بیند و حال آن که عموم انسان ها را در برابر کوچک ترین اذیت و آزاری، کوچک و زبون می شوند. چقدر فاصله است میان آسمان عظمت زینب و دنیای پست دنیاخواهان.

القاب حضرت زینب علیها السلام
 

عظمت و قدرت روحی دختر امیرالمومنین علیه السلام در میدان های مختلف، سبب گردید که او چنان محکم باشد که بخش سنگینی از بار امامت و زعامت پدر و دو برادرش را بر دوش کشد. محدثان و مورخان برای آن بانو، القاب گوناگونی ذکر نموده اند که هر کدام، نشان گر قوت موضع گیری آن بانوی بزرگوار در برابر حوادث و رویدادهای مختلف است، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نام او را "زینب"یعنی زینت پدر گذارد. دیگر لقب های حضرت عبارتند از: عقیله بنی هاشم، عقیله الطالبین، عقیله النساء، عقیله قریش، ام المصائب، زینب کبری، صدیقه صغری، عالمه غیر معلمه، عارفه، عامله، شریک الحسین، محبوبه مصطفی، زاهده، باکیه.(2)

حضرت زینب علیها السلام مظهر صفات اخلاقی
 

زینب علیها السلام که تربیت شده مکتب وحی بود همانند پدر و مادر و اهل بیت بزرگوار خویش، دارای سجایای اخلاقی بود. سید عبدالحسین شرف الدین که از مفاخر اسلام محسوب می شود درباره ایشان می گوید: بزرگوارتر از نظر اخلاق، مثل حضرت زینب دیده نشده است. خشم و غضب بر او چیره نشد و از مقامش کم نکرد و هیچ عالمی بر حلم و صبرش غالب نگشت. در تیزهوشی و صفای باطن و قوت دل و اطمینان قلب، آیتی از آیات خدا بود.(3) صاحب انساب الطالبین می نویسد: زینب سلام الله علیها به صفات نیک بسیار و اوصاف گران قدر و باشکوه و یا خصلت های پسندیده نسبت به دیگران ممتاز بود.(4) صبر و استقامت و ایمان و تقوی از صفاتی هستند که فقط صاحبان مکارم اخلاق به آنها وابسته اند و سایر افراد ممکن است با بعضی از صفات آشنا باشند. حضرت زینب سلام الله علیها در شکیبایی و استقامت و قدرت ایمان و تقوی، یگانه بود و در فصاحت و بلاغت حضرت علی علیه السلام بود.(5)

زینب علیها السلام از دیدگاه دیگران
 

1-نیشابوری در شرح حال و بیان عظمت و مقام حضرت زینب می گوید: زینب در فصاحت و بلاغت و در پارسایی و عبادت مانند پدرش علی علیه السلام و مادرش زهرا علیها السلام بود.(6)
2-ابن حجر عسقلانی می نویسد: او(حضرت زینب)مجسمه شجاعت و شهامت بود. روحی قوی و همتی بلند داشت، او دارای روحی عظیم، منطقی پایدار، قوت بیانی فوق العاده بود، آن چنان که حیرت مورخان را برانگیخته است.(7)
3-فریشلر نویسنده غربی می گوید: ایراد آن نطق در کوفه ثابت می کند که آن همه مصائب و سختی ها نتوانسته بودند روحیه آن زن را متزلزل کنند. در صورتی که این خطر وجود داشت که در همان حال سخنرانی او را به قتل برسانند.(8)
4-جلال الدین سیوطی در رساله"زینبیه"می نویسد: زینب در زمان جدش رسول خدا پا به عرصه جهانی گشود و در دامن وی پرورش یافت. او هوشمندی توانا و دوراندیش و دارای قلبی پرقوت و پرصلابت بود. او 5 سال از عمر خویش را در کنار پیامبر خدا گذرانده و تربیت یافته است.

مقام علمی حضرت زینب علیها السلام
 

از جمله صفات حضرت زینب علیها السلام، این است که خواهان عالم کردن مردم بود و آنان را از جهل بر حذر می داشت، حضرت در زمان اقامت پدر بزرگوارش در کوفه برای زنان، مجلس تفسیر قرآن داشت.(9)و نیز قدرت و علم پاسخ گویی به سوالات دینی مردم را دارا بود. در زمان بیماری حضرت زین العابدین علیه السلام مردم مرجعی جز حضرت زینب نداشتند، لذا افتخار نیابت خاصه امام حسین علیه السلام نصیب ایشان گردید و به سوالات مردم پاسخ می داد. از شیخ صدوق روایت شده که حضرت زینب، نایب خاص امام حسین بود و مردم در رابطه با مسائل حلال و حرام به آن حضرت مراجعه می نمودند تا زمانی که امام سجاد علیه السلام از بیماری شفا یافت.(10)
منبع: نشریه نسیم وحی شماره 28





مثل آیینه داغ دیده
نویسنده : رحمان نجفی
تاریخ : چهارشنبه 1 دی 1395

مثل آیینه داغ دیده


 

نویسنده: رقیه ندیری




 
داغ تو را بر دل من گذاشته اند. قبل از این که بشناسمت مرا به عزایت نشانده اند.
کنار سیاه پوش ها نشسته ام و کسی دارد می خواند. از وقتی چشم باز کرده ام تو را با روضه تعریف کرده اند.
همه از خوابی که دیدی حرف می زنند. خوابی که پدربزرگت برایت تعبیر کرد و چند صباح بعد به حقیقت پیوست.
همه می گویند: آماج بلا و کوه صبر بوده ای.
با دیدن دختر صاحب خانه، عکس های مینیاتوری روی ظروف چینی یادم می آید.
انعکاس گوشواره هایش توی سینی نقره ای شفاف تکان تکان می خورد. اتاق پر از بوی ادکلن و کرم پودر و وسایلی از این دست است.
روضه خوان در اتاق کناری توی بلندگو می خواند؛ اسیر طوفان/ غریب دوران ها
از مجلس روضه بیرون می آیم... آن جا نشد تو را به وضوح بشناسم. فقط از میان پچ پچ ها شنیدم طلا گرمی چند است؟! و شامپوی تقویت مو را با چه مارکی بخرم. روضه خوان هم تنها به جنبه احساس زندگی ات گیر داده بود. از داغ عزیزانت گفت. گفت: مصیبت کش بوده ای، به اسارت رفته ای خطبه ای خوانده ای که همه را گریانده است. از خدا خواسته ای زیاد بگریند و کم بخندند و دعایت در حق آن ها اجابت شده است.
در مجالس روضه دلم می گیرد. می خواهم دلی آرام داشته باشم. می گویند تو هم دلت آرام بوده. در گوشه ای خلوت می نشینم تا تو را بخوانم. دلم می خواهد سیر تماشایت کنم. کتاب ها را ورق می زنم. همه کتاب ها تا حدودی مثل هم هستند. همه می گویند عقیله خاندانت بوده ای. می گویند: دستی گشاده داشته ای برای بخشیدن. می گویند: راضی به رضای خدا بودی و زیاد گریه کردی برای برادرت که نادانی مردم او را کشت.
گفتم نادانی... بگذار بپرسم: چطور می شود شما را دانست؟ شما را بلد بودن تا چه حد لازم است؟ کجای زندگی شما را باید بلد باشیم تا سرمان را بالا بگیریم و با افتخار و شرافت مندانه زندگی کنیم؟! مثلاً توی همین کتاب ها از صبر و قرار تو حرف می زنند. اما این صبر توی زندگی خیلی از ما قرار ندارد.
کسانی را می شناسم که ماه به ماه خانه شان روضه خانه توست. ولی خدا نکند مصیبتی برایشان پیش آید. خیلی زود دست و پا گم می کنند. تو چطور خودت را گم نکردی وقتی همه عزیزانت را در عرض چند ساعت از دست دادی؟ هر چه داشتید یا سوخت یا غارت شد. چطور شد که آن روز، تو آرام بودی؟
کودکان برادرت را پناه می دادی . زن های فرزند از دست داده را آرام می کردی، دردهایشان را می شنیدی و اشک شان را پاک می کردی. بعضی ها می گویند: تو با ما فرق داری. من هم این را قبول دارم. تو حساس تر بودی، چون روحی لطیف داشتی . آزار شما به یک مورچه هم نمی رسید. ناله گنجشکی دل نازک تان را می شکست. با این حساسیت، آن روزهای سخت را چطور تاب آوردی؟! آن روزها که غذای شب شما زخم زبان بود و سایه دیوارها پناه خستگی تان.
کتاب ها می گویند: همه این مصیبت ها را به جان خریدید تا انسان کامل شود... تا یاد بگیرد آزاده زندگی کند... تا شرافت داشته باشد و خوی حیوانی را به حیوانات بگذارد.
بلا کشیدید تا ما کسی را داشته باشیم که در روزهای سخت یادمان بیفتد و سختی خود را به خاطرش تحمل کنیم. یاد بگیریم با دنیا چطور کنار بیاییم و چه قدر به آن دل ببندیم و چطور از دوست داشتنی های خودمان دست بکشیم.
دعا کن داغ نادانی خودم را بر دلم نگذارند که اگر این مصیبت بر سرم بیاید شرمنده تو می شوم.
همه جا مثل آیینه روبرویم باش تا ببینمت و تا می توانم زینب باشم.
منبع:نشریه دیدار آشنا شماره 128



شکوفه های فاطمی
نویسنده : رحمان نجفی
تاریخ : چهارشنبه 10 آذر 1395

شکوفه های فاطمی


 

شاعر:(آیت الله سید حسن تهامی بیرجندی)
فرستنده:فیاض بیرجندی



 

عقیله بنی هاشم
 

ای در صدف خلقت، ارزنده ترین گوهر
ای در فلک رفعت، رخشنده ترین اختر

طوبای ولایت را افراشته تر غصنی
هم نخله ی عصمت را شاداب ترینی بر

کانون عفاف و فضل، کان شرف و عزت
قاموس حیا و عقل، ناموس حی داور

در صبر و ثبات و حزم، در زهد و سخا و جود
در منطق و علم و حلم، در شوکت و شأن و فر

مرأة صفات الله، مشکات ضیاء الحق
بی شبه و عدیل و مثل، در باختر و خاور

سرو چمن طاها، یاس و سمن یاسین
دُرّ عدن زهرا، درج گهر حیدر

بانوی جهان زینب، کش غالیه کش حواست
مریم رهی راهش، چون آسیه و هاجر

کیهان که ز مر افزون، مهر آرد و مه آرد
نگرفته مهی از مهر، هرگز چو تو اندر بر

در زادگه گیتی، ناورده چو تو فرزند
این باب تهی پهلو، وین مام میان لاغر

در بزم جلال تو، خورشید و مه انجم
افروخته عودی چند، بر مجمره اخضر

در شمسه ایوانت، شمعی دو به روز و شب
این مهر جهان آرا، وین ماه فروزان فر

تا مام خرد بشنید، در صبح ازل نامت
تا شام ابد بنشست، در آرزوی دختر

در باب و کیا نبود، در دهر تو را همتا
در مام و نیایت نیست، در خلق کسی همسر

جد تو رسول الله سر حلقه وخشوران(1)
باب تو ولی الله، بر خلق جهان رهبر

دریاچه ی هستی را، مدّ از مدد جدت
گردونه گردان راست، مهر پدرت محور

در منقبت بابت، این بس که مدیحش را
یزدان به نبی آورد، در سوره الکوثر

جز با مدد فیضش تا بوده جهان، بوده
طاووس فلک بی بال، شاهین خرد بی پر

از نور دو صنو(2) او، شبیر و شبر بگرفت
کرسی الاهی زیب، عرش الله اعظم فرّ

زین پنج بود قائم، بی قائمه و اُستن
این کاخ چهار ارکان، وین هفت دژ شش در

فضلی که نمی گنجید در حوصله گیتی
مانده است ترا میراث، از جد و اب و مادر

با این شرف و شوکت، با این همه قدر و جاه
اوخ که چها آمدش از جور فلک بر سر

روزی که خزان کفر، بر گلشن ایمان زد
گلزار نبی را داد، بر باد فنا یکسر

گویند که خصم دون، شلّت یده السفلی(3)
چادر ز سرش بربود، با مقنعه و معجر

چادر به چه کار آید، ناموس الاهی را
خورشید ز نور خویش، باشد به حجاب اندر

فریاد ز آن ساعت، کز خیمه سپند آسا
برجست و برون آمد، با قلب پر از آذر

در دشت بلا هر سوی، سرگشته همی می گشت
با آه شررانگیز، با دیده خون گستر

هر جا که گذر بنمود، نامد به نظر او را
جز سرو سهی قدی، کافتاده ز پا بی سر

غلطیده کنار شط، نخل قد عباسش
یکجا بدن قاسم، یکجا جسد اکبر

ناگه گذرش افتاد، بر مصرع شاه دین
شاهی که بُدش دیهیم، از شانه پیغمبر

افتاده به هامون دید، جسمی که نبُد او را
نه سینه نه رو نه پشت، نه دست و نه پا، نه سر

روئیده ز هر عضوش، چونان که ز شاهین بال
پیکان ز پی پیکان، خنجر ز بر خنجر

پس دست به سر بنهاد و از سینه سوزان زد
آهی که شرر افکند، در خرمن خشک و تر

پس در بر او بنشست و از روی تعجب گفت:
کای خفته به خاک و خون، هل انت اخی الاکبر

دل را جگر آن نیست تا شرح غمش گویم
ای کلک شررانگیز، زین قصه کنون بگذر

منظومه شمس طبع، در محور اوصافش
مقطع چو ندید از نو، مطلع بگرفت از سر

ای چاکر درگاهت، بر پادشهان مهتر
خاک سر کوی تو، از ملک جهان بهتر

با مهر تو هر ذره، خورشید فروزان است
و از قهر تو خود گردد، یک توده ز خاکستر

در پیشگه جاهت، افتاده به صد خواری
طوق و کمر دارا، افسر ز سر قیصر

بر خاک درت از فخر، رخساره همی سایند
غلمان بهشتی خوی، حوران نکو منظر

آن جا که بُراق عقل، ز اندیشه فرو ماند
معذور بود آن کو، نشناخته رفع از جر

جاهل اگرم غالی، در وصف تو پندارد
حق دارد و معذور است، کور است و کر و مضطر

هرچند تصادق نیست با عقل نخستینت
انکار توافق نیز ناید به جز از اعور

ای راز دل دانش، ای سر ضمیر عقل
ای ناشئه رحمت، ای کان خردپرور

مدح تو ز من ناید، من کیستم و مدحت
کز وصف تو تنگ آید، گنجایش بحر و بر

آنجا که بریزد پر، شاهین فلک پیما
از پشه چه برخیزد، یا مورچه لاغر

در دائره هستی، دانی تو که هیچم نیست
جز مهر تو اندر دل، جز عشق تو اندر سر

تا بر سر من از مهر، گسترده همایش پر
نهراسم و نندیشم، از چرخ ستم گستر

ای شافعه ی محشر، دست من و دامانت
دست من و دامانت تا دامنه محشر

گر تو ندهی بارم، وز درگه خود رانی
باری به که آرم روی، یا بر که بکوبم در

ای چشم و چراغ خلق، چشم همه بر دستت
بر بنده « تهامی» نیز با چشم کرم بنگر

مونس کبریا
 

احمد باقریان

مایه افتخار ما، زهرا
مونس پاک کبریا، زهرا

این دعا را همیشه می خوانیم
حاجت ما نما روا زهرا

ای گل بزم آفرینش و عشق
پاسدار ره خدا زهرا

ای گل بوستان و باغ رسول
مادر کل اولیا زهرا

همسر پاک و نیک ذات علی
در ره حق شدی فدا زهرا

مادر پاک و نیکوی حسنین
مام نیکوی مجتبی زهرا

مادر سرور شهیدانی
عاشق دشت نینوا زهرا

صبحدم عندلیب خوش می خواند
ای شهید ره ولا زهرا

دشمن دون و خصم خون خوارت
گشته او تا ابد فنا، زهرا

گل گلزار احمد مختار
مظهر پاک هل اتی زهرا

از برای پیامبر(ص) اعظم
کوثر و شمس و والضحی زهرا

بهر حفظ نظام پاک ولا
خطبه ای کرده ای ادا زهرا

ای گل گلشن رسول امین
رهبر خیل اتقیا زهرا

خطبه ات کرد خصم را رسوا
فاش کردی تو رازها زهرا

فاش کردی جنایت خصم
می کنم بر تو اقتدا زهرا

من ندانم چرا به نیمه شب
دفن کرده علی تو را زهرا

قبر مخفی تو کجا باشد؟
آه! باشد چرا خفا زهرا

بازو و صورتت شده نیلی
از جفاهای اشقیا زهرا

وای در بین آن در و دیوار
آه! افتاده ای ز پا زهرا

محسنت شده شهید در ره دوست
آن گل پاک و پارسا زهرا

در سقیفه رها شده تیری
کرده خون رنگ کربلا زهرا

خصم حق تا ابد شده رسوا
از قیام تو مرحبا زهرا

گفت « باقر» به مادر حسنین
کرده یزدان تو را ثنا زهرا

آفرین بر تو، مادر زینب
از خدا بر تو حبذا زهرا

بهانه زهرا
 

احمد باقریان

امشب دلم بهانه ی زهرا گرفته است
قلبم ز جور و فتنه اعدا گرفته است

آه! این بساط زشت که در دهر حاکم است
از کودتای خصم علی، پا گرفته است

سیلی زدند دختر محبوب کبریا
زین غم فسوس این دل شیدا گرفته است

از ظلم و کین دریغ شده مادرم شهید
خصم دنی کنار نبی، جا گرفته است

قبر دو غاصب است کنار رسول پاک
قلبم از این مصیبت عظما گرفته است

قبر حسن خراب شده در بقیع، آه!
قلبم از این جنایت کبرا گرفته است

پرسیدم: آه، مرقد زهرای پاک کو؟
مخفی بود، اگرچه به دل جا گرفته است

«باقر» ز خطبه های عزیز دل رسول
راه علی و آل علی، پا گرفته است

اشک غم
 

احمد باقریان

دوست دارم تا ابد از محنت زهرا بسوزم
در غم جانسوز آن محبوبه یکتا بسوزم

دوست دارم اشک غم ریزم ز چشمانم شفق گون
در مصیبت های ماه و اختر بطحا بسوزم

دوست دارم ناله ها را سر دهم از این مصیبت
تا ابد از زجر و قتل همسر مولا بسوزم

دوست دارم همچو درب بیت وحی آتش بگیرم
از غم محسن که شد در راه حق اهدا بسوزم

دوست دارم از غم بانوی دین زهرا بنالم
چون یتیمی در فراق مادر طاها بسوزم

آه! بعد از رحلت زهرای اطهر خون ببارم
وای شد مولا علی بی یاور و تنها بسوزم

دوست دارم از غم آن بانوی پهلو شکسته
با دو صد افسوس همچون زینب کبرا بسوزم

دوست دارم لحظه ای در بیت الاحزان مدینه
همچو مادر در فراق یوسف زهرا بسوزم

شد جدا عترت ز قرآن « باقر» محزون دریغا
دوست دارم تا ابد از این غم عظما بسوزم

پی نوشت ها :
 

1. پیغمبران.
2. شاخه روییده بر تنه درخت.
3. قطع باد دو دست ناپاکش.
 

منبع:نشریه فرهنگ کوثر، شماره 77.



 





مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
Design By : Ashoora.ir


تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به پایگاه حضرت زینب سلام الله علیها می باشد.


پایگاه جامع عاشورا