تبلیغات
پایگاه حضرت زینب سلام الله علیها - روایت دردهای زینب (س) - آتش شرم علمدار

روایت دردهای زینب (س) - آتش شرم علمدار
نویسنده : رحمان نجفی
تاریخ : جمعه 25 مرداد 1392

صدای" یا اخاك ادرك اخاك العباس! در صحنه كارزار و غربت، بر گوش حسین می‌نشیند. سراسیمه خود را به سوی صدا روانه می‌سازد. دوست و دشمن نظاره‌گر حركات حسین می‌گردند در مسیر راه احدی جرأت حضور در مقابل چهره، خشمگین حسین را ندارد و هر كس به سویی فرار را برقرار ترجیح می‌دهد.
در كنار نهر علقمه، قامت رشیدی در خون خویش نشسته و منتظر آمدن سرور و مولا و امام خویش می‌باشد. صدای سم اسبان دشمن جهت آزار او تداعی می‌شود. صدای عباس برمی‌خیزد: «اگر باز قصد اذیت و آزارم را دارید، مرا مهلتی دهید تا امام و مولایم را برای آخرین بار ببینم.» صدای تكیدة حسین برق امیدی در دل علمدارش می‌نهد. این، امام زمان اوست كه بر بالینش حاضر گشته است. در حالی كه دست خویش بر كمر گذاشته است، مرثیه می‌خواند: «الان انكسر ظهری وقلت حیلتی و شمت بی عدوی»؛ الان كمرم شكست.

 


خون از چهرة عباس می‌زداید و او را تسلی می‌دهد و از غربت خویش ترانة مظلومیت می‌خواند: «دیدی آخر مرا بی‌علمدار كردند! دیدی آخر مرا بی برادر كردند! عباسم بوی فاطمه مادرم را استشمام می‌كنم.» دشمن می‌بیند كه حسین برای دومین بار شروع به گریه كرده و از عباس می‌طلبد برای او قصة‌ خویش را باز بگوید: «بگو چه كسی دست هایت را از بدنت جدا نموده؟ بگو چه كسی تیر به چشمانت زده است؟» عباس می‌گوید: «مرا تا جان به تن دارم، رها مكن و به حرم مبر. می‌‌دانم دختران هنوز چشم انتظار مشك آبند.»

آتش شرم، بر جان عباس زبانه می‌كشد و او چهرة‌ كودكان را در نظر می‌آورد.
چشمان حسین شاهد عروج روح پرچمدارش می‌گردد و درحالی كه غم عالمی بر شانه‌اش سنگینی می‌كند، به سوی حرم برمی‌گردد؛ ولی چشمان اشكبار خویش را با آستین پیراهنش پاك می‌نماید؛ تا اهل خیام متوجه مصیبت نگردند.
زینب و دختران می‌بینند كه حسن سواره راهی میدان بود؛ ولی اكنون پیاده برمی‌گردد. او به سرعت راهی شده، ولی اكنون آرام آرام می‌آید و دست بر كمرش دارد.
سكینه جلو آمده و به پدر عرض می‌كند: «عمویم عباس كجاست؟» او به ما وعده آب داده، ولی ما دیگر آب نمی‌خواهیم. ما عموی خود را می‌خواهیم.»
امام وارد خیمة‌ عباس می‌شود و خیمه را می‌كشد. سپس رو به سكینه نموده و می‌فرماید: «قتل العباس.»؛ عمویت كشته شد.
زینب چون خبر شهادت برادرش را می‌شنود، فغان برمی‌آورد: «وای برادرم! وای عباسم! آخ كه بعد از تو دیگر ما بی‌یاور شدیم!»
زنان خیام به همراهی زینب مشغول به ندبه و عزاداری می‌شوند و حسین هم در غم عباس همراه آن ها شروع به گریه می‌نماید و بانگ برمی‌آورد: «بعد از تو ای ابوالفضل، بی‌یاور شدیم وتباهی به ما روی آورد!»




برچسب ها: حضرت زینب سلام الله علیها، مقالات،




مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
Design By : Ashoora.ir


تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به پایگاه حضرت زینب سلام الله علیها می باشد.


پایگاه جامع عاشورا