تبلیغات
پایگاه حضرت زینب سلام الله علیها - روایت دردهای زینب (س) - مصیبت فرزندان

روایت دردهای زینب (س) - مصیبت فرزندان
نویسنده : رحمان نجفی
تاریخ : دوشنبه 6 دی 1389

گل های خوشبوی زینب؛ محمد و عون، از امام تقاضای اذن حضور در صحنه كارزار را می‌طلبند. امام مخالفت خویش را اعلام می‌نماید. زینت بی تحمل عرض می‌كند: «برادر! به حق مادرم، اذن میدان به فرزندان خواهرت بده.» پسران به كمك مادر آمده و می‌گویند: «یا خال! به حق امّك فاطمه الزهرا الا اذنت لنا!»
امام چهرة‌ خواهرزاده‌های خود را می‌بوسد و اجازه حضور می‌دهد. آن ها از شوق حضور، پیاده به میدان رهسپار می‌گردند. ابن سعد آن ها را می‌شناسد كه كیستند. صدای او ناشی از تعجب اوست: «عجباً للرحم!»؛ .


محمد تعدادی از لشگر دشمن و عابربن نهشل را به شهادت می‌رساند. عون وقتی متوجه شهادت محمد می‌گردد، بر دشمن هجوم می‌آورد و رجز می‌خواند: «اگر مرا نمی‌شناسید، بدانید من فرزند جعفر طیار هستم كه از روی صدق و صفا و ارادت جنگید، تا به مقام رفیع شهادت رسید و خداوند در عوض دستان بریده شدة‌ او، دو بال از زمرّد سبز در بهشت به او داد. این بزرگ ترین افتخار اوست كه در بهشت بدان مباهات و افتخار می‌نماید.»
عون پس از نبردی دلیرانه به شهادت می‌رسد.
حسین بر جسد ایشان حضور می‌یابد و آن ها را به سینه چسبانده و به خیام شهدا می‌رساند، درحالی كه پاهایشان بر زمین كشیده می‌شود. تمام اهل حرم به استقبال می‌آیند؛ الا مادرشان عقیله بنی‌هاشم كه در درون خیمه نشسته و دلیل ماندن خود را فاش می‌سازد:«می‌ترسم كه از بی‌طاقتی زجه‌ای بركشم و برادرم از من شرم كند و ناراحت گردد!».




برچسب ها: حضرت زینب سلام الله علیها، مقالات،




مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
Design By : Ashoora.ir


تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به پایگاه حضرت زینب سلام الله علیها می باشد.


پایگاه جامع عاشورا