تبلیغات
پایگاه حضرت زینب سلام الله علیها - روایت دردهای زینب(س) - شهادت علی اكبر

روایت دردهای زینب(س) - شهادت علی اكبر
نویسنده : رحمان نجفی
تاریخ : پنجشنبه 7 فروردین 1393


اولین جوان بنی هاشم از پدر اذن جهاد گرفته و می‌خواهد راهی میدان نبرد گردد.
پدر به او اجازه می‌دهد. او برای وداع با عمه‌های خود و خواهرانش راهی خیمه می‌گردد. همه او را چون نگینی در آغوش می‌گیرند و به یاد رسول الله در این قربت و وانفسا اشك غریبی می‌ریزند.
علی اكبر جنگ نمایانی می‌كند وشماری از لشكر دشمن را به دیار عدم می‌فرستد، كه ناگهان صدایی بر می‌خیزد: «من باید داغ این جوان را بر دل مادرش بگذارم!» ضربه‌ای بر فرق علی اكبر منزل می‌گزیند و او پدرش را صدا می‌زند كه:
- یا ابتاه! الیك منی السلام هذا جدی رسول الله!


امام چون بازی شكاری از راه می‌رسد و فرزند خویش را غرق در خون می‌بیند. دشمن همه چشم شده‌اند و حسین را می‌پایند كه كنار جسد فرزند نشسته و او را در آغوش گرفته و صدایش می‌زنند.
  - یاعلی! علی الدنیا یعدك العفا.
ناگهان صدایی زنی به گوش حسین می‌رسد كه باگریه و ناله به سوی جسد می‌آید.

او كیست؟ او عقلیة بنی هاشم است كه می‌آید و می‌خواند: «ای پسر برادرم! ای میوة دلم!»
امام او را از جسد برمی‌دارد و به سوی خیمه‌ها می‌برند و جوانان بنی‌هاشم را امر می‌كند تا جسد علی اكبر را به خیمه گاه بیاورند.





برچسب ها: حضرت زینب سلام الله علیها، مقالات،




مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
Design By : Ashoora.ir


تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به پایگاه حضرت زینب سلام الله علیها می باشد.


پایگاه جامع عاشورا