تبلیغات
پایگاه حضرت زینب سلام الله علیها - روایت دردهای زینب (س) - مصیبت تاسوعا

روایت دردهای زینب (س) - مصیبت تاسوعا
نویسنده : رحمان نجفی
تاریخ : چهارشنبه 13 آذر 1392

 

 

غروب در حال آمدن است. سیّد الشهداء قدری استراحت می‌كند؛ بلكه خستگی از جان او به در رود. لحظاتی به خواب می‌رود كه صدای عقیلة بنی هاشم او را بیدار می‌كند: «آیا صدای همهمة لشكر دشمن را نمی‌شنوی؟» امام مشاهده می‌كند لشكری بر لشكر عمر سعد اضافه گشته و صدای هلهله آن ها بلند است. همه درحال خوشحالی و نشاط هستند، زیرا اضافه شدن لشكر جدید را علامت پیروزی كامل خویش بر حسین تلقی می‌نمایند.


عقیلة بنی هاشم كه صحنه را زیر نگاه خویش دارد، از برادر می‌شنود كه «خواهرم! الان جد پدرم و مادرم را درخواب دیدم. جدم مرا خطاب نمود كه: یا بُنَّی اَنْتَ شَهیدً هَذِهِ اًالمَّه وَ یَنْتًظ اهًلُ السَمواتِ لِقُدْومِكَ. عَعَجّلْ. "فرزندم! تو شهید این امت هستی و تو را می‌كشند. پس در كار خود تعجیل نما كه اهل آسمان ها منتظر ورود تو هستند."
سیّدالشهداء سپس رو به علمدار لشكر نمود و فرمود: «برادرم عباس! برو امشب را برایمان مهلت بگیر تا آن ها حمله و هجومشان را تأخیر بیندازند، تا امشب را برای راز و نیاز با خدا قرار دهیم. خدا می‌داند چقدر دوست دارم راز و نیاز نمایم و از او طلب غفران و بخشش نمایم.»




برچسب ها: حضرت زینب سلام الله علیها، مقالات،




مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
Design By : Ashoora.ir


تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به پایگاه حضرت زینب سلام الله علیها می باشد.


پایگاه جامع عاشورا