تبلیغات
پایگاه حضرت زینب سلام الله علیها - روایت دردهای زینب (س) – الوداع یا امیرالمومنین

روایت دردهای زینب (س) – الوداع یا امیرالمومنین
نویسنده : رحمان نجفی
تاریخ : چهارشنبه 16 آذر 1390

شب 19 رمضان المبارك است و در خانه ی عقیله بنی هاشم، سكوت جانسوزی حكومت می‌كند. مهتاب دل گرفته از حوادث، قصد نورافشانی ندارد و آرام آرام اشك می‌ریزد.
دختر علی (ع)، تشویش خاطر عجیبی دارد. دلش گواهی می‌دهد كه زمانه آبستن حادثه‌ای سخت و دردناك می‌باشد.


اذان صبح بر گوش مردم بیدار دل می‌رسد؛ اذان آخر علی بر فراز مأذنه، طنین انداز شهر كوفه می‌گردد. علی از فراز مأذنه راهی محراب می‌گردد و بر ما سوی الله تكبیر حق می‌نوازد. درسجدة اول است یا دوم كه شمشیر ناجوانمردی بر فرق امام شیعیان فرو می‌آید و لحظاتی بعد چهره علی بنا به خبر رسول الله به خون سرش خضاب می‌گردد. این كلام امام است كه با اطمینان خاصی می‌خواند: «فزت و رب الكعبه!» به خدای كعبه كه رستگار شدم.


در شهر كوفه، مردم صدای شیون و عزایی را شنیدند كه در بین زمین و آسمان ندا در داد:
«قد قتل علی مرتضی تهدمت و الله اركان الهدی.» آری صدای جبرئیل امین است كه در غم امام المتقین صیحه می‌زند كه علی را كشتند. والله، اركان هدایت را از بین بردند.....
زینب صدای، حزین امین وحی را كه می‌شنود، در یك لحظه صیحة از دست دادن مادرش زهرا برایش تداعی می‌گردد.

درمسجد، قامت به خون نشستة علی را در گلیمی نهاده و راهی منزل می‌كنند. در فاصله اندكی كه به خانه مانده است، حضرت فرمودند: «فرزندانم! مرا بگذارید تا با پای خودم وارد منزل گردم. نمی‌خواهم دخترم زینب متوجه این وضع من گردد.»
آری زینب دو چهرة خونین را پشت در خانه‌شان دیده است، یكبار مادر خود را و این بار قامت رشید امام المتقین را و از شدت غصه به خود می‌پیچد و می‌گرید.
او گرد وجود پدر خویش همچون پروانه می‌گردید واز خرمن وجود او بهره‌ها می‌برد. در آخرین لحظات از پدر خویش اجازه خواست تا از او سؤالی را بپرسد. امام او را در پرسیدن آزاد دانست و فرمود:
«دخترم! هر چه می‌خواهی بپرس كه فرصت كم است.» زینب رو به پدر كرد و گفت: ام ایمن می‌گوید: «من از رسول خدا شیندم كه حسینم در نقطه‌ای به نام كربلا در روز عاشورا با لب تشنه شهید می‌گردد.» آیا نقل قول او صحیح است؟
امام فرمود: «آری؛ ام ایمن درست می‌گوید، اما من چیزی اضافه بر كلام او برایت نقل كنم، دخترم! روزی شما را از دروازة همین شهر كوفه به عنوان اسرای خارجی وارد می‌نمایند كه شهر در شور و شعف موج می‌زند، آن روز مردم، شهر را آذین می‌بندد و با دست زدن و هلهله از آمدن شما استقبال كرده وشما را در شهر گردش می‌دهند.» زینب از شنیدن كلام امام معصوم (ع)، می‌بینید كه چه مصائب طاقت فرسایی در انتظار او می‌باشد.

حدیث ام ایمن در لحظه شهادت باب خدا

چراغ عمر علی رو به خاموشی می‌گراید و آرام آرام چشمان خستة او پس از بیست و پنج سال سكوت و پنج سال حكومت بر هم نهاده می‌شود.
با گوشة‌ چشم خویش تمام اهل خانه را می‌نگرد كه بی‌صبرانه منتظر شفای او هستند. عقیله بنی هاشم در كنار پدر قرار می‌گیرد و شروع به درد دل می‌كند: «پدر! ام ایمن حدیثی بر من نموده است كه پنج تن در یك جا جمع بودند و پیغمبر ناگهان غمگین و افسرده گردید. وقتی علت غم او را پرسیدند، جریان شهادت زهرایش و پسر عم خود و دامادش علی و حسن وحسین را شرح داد.
پدر جان! می‌خواهم این حدیث را از زبان شما بشنوم، آیا این حدیث ام ایمن واقعیت دارد؟»
امیر المؤمنین درحالی كه پیشانی او را بسته‌اند و عرق زیادی نموده است، می‌فرماید: «دخترم! حدیث ام ایمن حدیث صحیحی می‌باشد، او از زنان راستگو و صادق پیغمبر می‌باشد. گویا تو و دختران رسول خدا را می‌نگرم كه به صورت اسیر با كمال پریشانی وارد این شهر كوفه می‌نمایند؛ به گونه‌ای كه ترس آن داری كه مردم به سرعت شما را آسیب رسانند. فصبراً صبراً.»




برچسب ها: حضرت زینب سلام الله علیها، مقالات،




مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
Design By : Ashoora.ir


تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به پایگاه حضرت زینب سلام الله علیها می باشد.


پایگاه جامع عاشورا