تبلیغات
پایگاه حضرت زینب سلام الله علیها - روایت دردهای زینب (س) - دیدار با مادر پس از كربلا

روایت دردهای زینب (س) - دیدار با مادر پس از كربلا
نویسنده : رحمان نجفی
تاریخ : چهارشنبه 24 شهریور 1389

تمام دلسوختگان حرم كبریایی در قبرستان بقیع،مرقد پنهان فاطمه جمع گشته‌اند و بر مصیبت‌هایی كه بر او واقع شده، اشك می‌ریزند: - ای كاش فاطمه به اسیران می‌نگریستی، كه چگونه آن ها را شهربه شهر پراكندة‌ بیابان ها و در به در كردند!
ای فاطمه! اگر در دنیا زنده بودی و می‌ماندی، تا قیامت همواره برای ما صدا به گریه بلند می‌كردی.
این صحنه بر سینة عقیلة بنی هاشم آن قدر سنگین و طاقت فرسا بود، كه بیهوش گشت. دختران و زنان تنها پناه خویش را در برگرفتند و او را به هوش آوردند.

 

 


زینب شروع به خواندن مرثیه و روضه نمود كه: «مادرم! آن قدر تازیانه بر بدنم زده‌اند كه مجروح گشته است. اما مادر برایت از سفر عشق سوغات وفا آورده‌ام. بوی بهشت و یاس می‌دهد؛ بوی پیامبر و علی را می‌دهد؛ بوی لؤلؤ و مرجان می‌دهد؛ بوی عطر بهشتی كه جبرئیل برایت آورده بود دارد؛ این پیراهن همان پیراهنی است كه وقت وداع با دختر دادی. اینك برخیز و بنگر كه پیراهن یادگار تو را آورده‌ام»
اشك زینب به سان سیل جریان یافت.

مردم مدینه وقتی آن پیراهن راكه بسیار بریدگی داشت، مشاهده كردند، همگی صدای گریه‌شان به آسمان برخاست.
زینب وقتی سوز دل مردم مدینه را دید، صدا زد كه: «ای مردم مدینه! دركربلا شما نبودید تا بنگرید چگونه حجت خدا و سیّد جوانان بهشت را كشتند، نبودید تا ببینید چگونه خیمه‌های اهل بیت عصمت و طهارت را به آتش كشیدند، نبودید تا بنگرید چگونه بر دختران فاطمه زهرا تازیانه و سیلی نثار می‌نمودند.
مردم مدینه بنگرید، این بریدگی هایی كه در این پیراهن می‌بینید، جای تیرها و شمشیرها و نیزه‌های دشمن است.»
سپس با مادر خود شروع به راز دل گفتن، از ظهر عاشورا؛ از عصر عاشورا؛ از شام غریبان؛ از سرهای بریده؛ از مصیبت سیدالساجدین؛ از غربت وجان دادن طفلان در زیر بوته های خار، از جان دادن رقیه ..... نمود. می‌گفت و می‌گفت و می‌گریست و گزارش سفر خویش برمادر خویش عرضه می‌دانست.

 



برچسب ها: حضرت زینب سلام الله علیها، مقالات،




مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
Design By : Ashoora.ir


تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به پایگاه حضرت زینب سلام الله علیها می باشد.


پایگاه جامع عاشورا