تبلیغات
پایگاه حضرت زینب سلام الله علیها - حضرت زینب(س)پاسدار بزرگ ارزشها

حضرت زینب(س)پاسدار بزرگ ارزشها
نویسنده : رحمان نجفی
تاریخ : چهارشنبه 27 اسفند 1393
حضرت زینب(س)پاسدار بزرگ ارزشها
نویسنده:حسین علوى مهر
زنى كه نمى‏خواهد در حماقت و جهل زندگى كند و تسلیم دنیاپرستان شود، چگونه زیستن را از كجا و چه كسى بیاموزد؟ در این دنیاى پرتلاطم مادى و زرق و برق‏هاى پرجاذبه و فریبنده كه ممكن است هر دین‏دارى را به سوى خود بكشاند آیا راهى براى خود ساختن و صحیح زیستن وجود دارد؟
آیا در مذهب و فرهنگ ما زن مى‏تواند بینشى اصیل، مستقل و مناسب با طبیعت فطرى خود داشته باشد، تا بازیچه مغرضان، استعمارگران و هوسرانان دنیاى مادى نشود؟ براى به دست آوردن پاسخ باید به سراغ قرآن و تاریخ اسلام رفت.
قرآن كریم زنانى را معرفى مى‏كند كه به خودسازى و زندگى پاكیزه دست‏یافته‏اند مانند آسیه (همسر فرعون) و مریم مادر مسیح. در تاریخ اسلام نیز افرادى این راه را پیموده و به ما آموخته‏اند كه چگونه باشیم و چگونه زندگى كنیم. آنها زندگان تاریخ‏اند.
در این مقاله به برخى از صفات یكى از آن بانوان، حضرت زینب سلام الله علیها اشاره مى‏كنیم و گوشه‏هایى از زندگى درخشان آن بانو را به نظاره مى‏نشینیم.

محیط تربیتى خانه على(ع)

اولین محیط تربیتى هر انسان خانه اوست‏خانواده زینب; پدر و مادر او نمونه‏هاى كامل انسانیت هستند; على(ع) تا زمانى كه زنده بود ذره‏اى غیر از حلال نخورد و براى غذاى خود به نان جو خشكى همراه با شیر اكتفا مى‏كرد. آخرت را بر آسایش و راحتى زندگانى دنیا ترجیح مى‏داد و اگر در مقابل دو كار الهى قرار مى‏گرفت كار سخت‏تر را انتخاب مى‏كرد. خود آب از چاه مى‏كشید و هیزم براى آتش مى‏آورد. على(ع) همیشه خوشرو و متبسم، متواضع و فروتن بود. بسیار ساده مانند بردگان مى‏نشست و غذا مى‏خورد. در عبادت بى‏نظیر بود. در هر شبانه روز اى بسا هزار ركعت نماز مى‏خواند. كانون خانواده‏اش سراسر ایثار، محبت و تعاون بود.
مادر زینب یعنى فاطمه زهرا(س) نیز الگوى فضایل و در تربیت فرزندانش بسیار كوشا بود. تمام كارهاى خانه را خود انجام مى‏داد. گندم آرد مى‏كرد و آرد را خمیر مى‏نمود و نان مى‏پخت و لباس‏وصله مى‏زد. شبهاى جمعه تا صبح در حالت ركوع و سجده به سر مى‏برد و جز براى دیگران براى خود هیچ دعا نمى‏كرد. در اثر كار زیاد بدنش رنجور شد، تا آنجا كه على(ع) فرمود: در پى آب كشیدن از چاه اثر آن بر سینه زهرا باقى ماند و در اثر آرد كردن با آسیاب دست‏هایش پینه بست و در اثر نظافت و پخت و پز لباسش پیوسته گردآلود بود. در سخن گفتن از راستگوترین افراد بود.
این خانواده بهترین الگو براى احترام متقابل نسبت‏به یكدیگر است، احترام به همسر یكى از اصول زندگى خانه آنهاست، على(ع) مى‏فرماید: «به خدا قسم من هیچ زمان فاطمه را خشمناك نكردم و او را بر كارى اجبار ننمودم تا اینكه از دنیا رحلت كرد و همچنین هیچ‏گاه فاطمه مرا خشمناك نكرد و از من نافرمانى ننمود و هر وقت‏به او نگاه مى‏كردم غم‏ها از وجودم رخت‏برمى‏بست.»
انفاق این خانواده سرمشق زندگى همگان است، زیرا پناهگاه یتیمان، فقیران و بردگان بوده و از كوچك تا بزرگ ایشان حتى غذاى خود را براى خدا از خویش دریغ مى‏داشتند و به نیازمند مى‏دادند. (آیات‏7 تا 11 سوره «هل اتى‏» بیان كننده روحیه جود و بخشش این خانواده است.)
فرزندان این خانواده كه از جمله آنها «زینب‏» است، از مكارم اخلاق این پدر و مادر بهره‏ها گرفته‏اند; در دانش، زهد، صبر، عفت، حضور در صحنه‏هاى سیاسى.
از روایات و اخبار استفاده مى‏شود كه بخشى از علوم بانوزینب سلام الله علیها از جانب پروردگار به او افاضه شده بود.
زینب در چنین خانواده و محیطى بزرگ شد. او نزد بهترین آموزگاران بشریت تربیت‏یافت.

دانشى از سوى خدا

از روایات و اخبار استفاده مى‏شود كه بخشى از علوم بانو زینب سلام الله علیها از جانب پروردگار به او افاضه شده بود. امام سجاد(ع) در خطابى به عمه‏اش زینب فرموده است: «انت‏بحمدالله عالمة غیر معلمه و فهمه غیر مفهمه‏» تو بحمدالله دانشمندى معلم ندیده هستى و داراى درك و فهمى هستى كه ذاتى تواست.
او «مفسر قرآن‏» بوده است و در ایامى كه على(ع) در كوفه حضور داشت این بانوى بزرگ مجلسى در منزل خود داشته و براى زنان تفسیر قرآن بیان مى‏فرموده است. در یكى از روزها بیان تفسیر «كهیعص‏» را مى‏فرمود. در آن میان امیرمؤمنان(ع) وارد شد و فرمود: اى نور دیده! شنیدم كه تفسیر كهیعص را براى زنان بیان مى‏نمودى. عرض كرد: بلى فدایت‏شوم! فرمود: اى نور دیده! این رمزى است در مصیبتى كه پس از این بر شما عترت پیغمبر، وارد مى‏شود پس برخى از آن مصایب را برایش برشمرد تا جایى كه گریه آن مظلومه بلند شد.
گواه دیگر بر دانش انبوه آن بانو خطبه‏هایى است كه در كوفه و شام ایراد كرده است و دانشمندان زیادى آنها را ترجمه و شرح كرده‏اند. این خطبه‏ها نشان‏دهنده تسلط علمى آن بانو در علوم اسلامى بویژه قرآن كریم بوده است. آیاتى كه او در این خطبه‏ها مطرح كرده است جواب دهنده شبهات بسیارى در زمینه‏هاى اعتقادى و غیر آن است.
حضرت زینب در خطبه‏هاى خود نشان داده كه به معارف قرآن كاملا آشنا بوده است. اگر كسى به آیات قرآن معرفتى جامع نداشته باشد چگونه مى‏تواند هر آیه‏اى را براى استدلال مخصوص به گونه‏اى كه دشمن را محكوم كند، به كار برد.
آرى، تنها غواص ماهر دریاى قرآن و حقایق آن مى‏تواند حامل پیام امامت ودیعه‏دار اسرار الهى باشد. او در زمان بیمارى امام سجاد(ع) از جانب امام حسین(ع) نیابت‏خاصى براى مراجعات و رفع مشكلات مذهبى مردم داشته است و مردم نیز در امور حلال و حرام به زینب سلام الله علیها مراجعه مى‏كردند تا زمانى كه امام سجاد(ع) از بیمارى شفا پیداكرد.
شاهد دیگر بر مقام علمى او روایاتى است كه آن محدثه نقل كرده است، از جمله آنها، خطبه مادرش فاطمه(س) در مسجد مدینه است. و حدیث «ام ایمن‏» پیرامون حوادثى كه در آینده در كربلا به وقوع خواهد پیوست.

در محضر خدا

چنانكه نوشته‏اند آن بانوى پاك در همه عمر هیچ گاه نمازهاى نافله را ترك نكرده است. امام سجاد(ع) فرمود: «عمه‏ام زینب در مسیر كوفه تا شام نمازهاى واجب و مستحب را به جا مى‏آورد و در بعضى جاها به علت گرسنگى و تشنگى زیاد نمازش را نشسته مى‏خواند.»
از آنجا كه امام حسین(ع)، از عبادت‏هاى خواهرش زینب كاملا مطلع بود مى‏دانست كه او نزد پروردگار خود مقام استجابت دعا دارد در آخرین وداع به وى مى‏فرماید: «یا اختاه لا تنسینى فى نافلة اللیل‏»: اى خواهرم! مرا در نمازهاى شبت فراموش نكن.
مراتب عرفانى حضرت زینب با مقام امامت چندان فاصله‏اى ندارد. او مانند مادرش زهرا چنان در عبادت كوشا بود كه پاهاى مباركش متورم شد.
نشان داد كه تفاوتى بین زن و مرد براى رسیدن به عبودیت پروردگار نیست و ملاك و امتیاز انسان نزد خداوند مذكر و مؤنث‏بودن نیست.
قرآن مى‏فرماید:«من عمل صالحا من ذكر او انثى و هو مؤمن فلنحیینه حیاة طیبة و لنجزینهم اجرهم باحسن ما كانوا یعملون‏»: هر كس عمل صالحى انجام دهد - مرد باشد یا زن - در صورتى كه ایمان داشته باشد ما حتما به او زندگى پاكیزه روزى گردانیم و بهتر از آنچه عمل كرده‏اند به آنها پاداش مى‏دهیم.

در آیینه زهد

زاهد آن فقیرى نیست كه به دلیل ناتوانى خویش دنیا را نخواهد بلكه كسى است كه با وجود ثروت و امكانات، به زر و زیور دنیا دلبسته نباشد. زینب پاك در دامن مادرى تربیت‏شد كه پوست گوسفند فرش خانه‏اش بود و پدر بزرگوارش بارها كفش خود را پینه مى‏زد و در زمان خلافت هرگز دو خورشت‏یكجا مصرف نكرد.
همسرش «عبدالله بن‏جعفر» از نیكان زمان و ثروتمندان آن عصر بود و در جود و بخشش مشهور به «ابوالمساكین‏» است.با این حال زینب سلام الله علیها براى خود هیچ اندوخته نداشت و با دست‏خالى به كربلا به اسارت رفت و بازگشت. امام سجاد(ع) فرمود: «زینب سلام الله علیها در زندگانى خود براى آینده‏اش هیچ چیز ذخیره نكرد.»
او هجرت و شركت در حماسه كربلا و اسارت را بر ماندن در مدینه و زندگى در كنار شوهر و داشتن كنیزان و غلامان ترجیح داد و فریفته خوشى چند روزه دنیا نشد و نام خود را در كنار امام حسین(ع) ثبت كرد، آگاهى داشتن آن بانو از حوادث كربلا، شهادت برادرش و اسارت خود، بر عظمت این زهد مى‏افزاید.
وى دو فرزند خود را نیز به كربلا برد و آنها به شهادت رسیدند. با اینكه علاقه مادر نسبت‏به فرزند امرى ذاتى و فطرى است وقتى كه آن دو به شهادت رسیدند براى اینكه در صبر و ایمان او خللى پیدا نشود براى دیدن دو فرزند شهیدش از خیمه‏ها بیرون نیامد.
او به زنان مسلمان آموخت‏به جاى نظاره و تقلید زندگى دیگران و توجه به زیورهاى دنیا و دل بستن به آنها باید دنیا را وسیله رسیدن به آخرت دانست و زخارف دنیا انسان را ابدى نمى‏كند و آنچه به انسان حیات جاوید مى‏بخشد تكیه به معنویت است.

مقام تسلیم و رضا

1. از ارزشهاى اخلاقى براى كمال ایمان و شرافت انسان، راضى بودن به قضاى الهى و تسلیم محض بودن در مقابل شداید، بلاها و گرفتاریهاى ناخواسته زندگى است. «احسب الناس ان یتركوا ان یقولوا آمنا و هم لایفتنون - و لقد فتنا الذین من قبلهم...»: آیا مردم مى‏پندارند همینكه گفتند ما ایمان آورده‏ایم رهایشان كنند و امتحان نخواهند شد! (هرگز چنین نیست) و ما امتهاى پیشین را همه امتحان و آزمایش كردیم.»
تمام پیامبران مورد آزمایش و امتحان الهى قرار گرفتند اما امتحان همه یكسان نبود، برخى سخت‏تر و برخى ساده‏تر بود.
بسیارى از این آزمایش‏ها موفق بیرون نمى‏آیند و درجه‏اى هم نمى‏گیرند اما زینب سلام الله علیها از این آزمایش سربلند بیرون آمد. او نسبت‏به دین الهى سخن ناسزا بر زبان نراند و پس از مادرش بالاترین افتخار براى زنان مسلمان شد.
این پیام رضایت و تسلیم در مقابل حوادث از سوى امام حسین(ع) آن «نفس مطمئنه‏اى‏» كه نداى «ارجعى‏» را با مقام بلند «راضیة مرضیة‏» لبیك گفته است در روز عاشورا به زینب واگذار شد.
ابن‏زیاد به حضرت زینب سلام الله علیها مى‏گوید: «كیف رایت صنع الله باخیك و اهل بیتك‏»: معامله خدا را با برادرت حسین و اهل بیتت چگونه دیدى؟
زینب جواب مى‏دهد: «ما رایت الا جمیلا» جز زیبایى چیزى ندیدم.
یعنى او نه تنها راضى به شهادت بوده است‏بلكه بر این خون و نبرد شجاعانه مباهات مى‏كند زیرا فرجام آن را زیبا مى‏بیند. كسى كه خون و شهادت و سر از تن جدا شدن و بر بالاى نیزه رفتن را «زیبا» مى‏بیند سربلند همیشه روزگار است. وى علیت این زیبایى را چنین بیان مى‏كند: «اینها از آن انسانهایى هستند كه خداوند كشته شدن را بر پیشانى آنها ثبت كرده است و اكنون به سوى جایگاههاى حقیقى خود رفته‏اند.»
آرى، وى با این همه رنج‏ها و بلاها نه تنها روحیه خود را نباخت‏بلكه به مقام خشنودى رسید. این فرهنگ زینبیان است كه از كار پاكیزه خود پشیمان و ناراضى نیستند.

صبر و استقامت

به فرموده رسول گرامى اسلام صابر حقیقى كسى است كه بر مصیبت، طاعت و معصیت صبر بورزد و زینب در این سه در درجه بالایى قرار داشت. عبادات آن بانو بهترین نشانه صبر بر اطاعت ایشان است و كسى كه بر ترك گناه شكیبا نباشد لیاقت‏حمل پرچم كربلا را بعد از برادرش ندارد.
اما صبر بر مصیبت، راستى چه زنى به اندازه زینب مصیبت، رنج و اندوه دیده است. این زن قهرمان شاهد رنجهاى مادرش زهرا(س) و پدرش على(ع) بوده است.
شاهد شهادت مادرش و فرق شكافته پدر، شهادت برادرش حسن مجتبى و بیرون ریختن جگر او، شهادت برادرش حسین و چهار یا پنج‏برادر دیگرش، دو فرزند خود و فرزندان برادرش حسن و حسین كه مجموع شهداى این خانواده 18 نفر مى‏باشند.
او خود به اسارت رفته است و گرسنگى، تشنگى، آوارگى و سرگردانى در بیابانها و .. را تحمل كرده است.
اینها بخشى از مصیبتهاى زینب است و به همین علت او را «ام المصائب‏» نامیده‏اند. براستى اگر این رنج‏ها بر قامت كوهى بلند فرو مى‏ریخت‏خم مى‏گشت و اگر بر روز روشن بار مى‏شد به شب تار تبدیل مى‏گشت.
زینب در صبر بى‏نظیر است. او از پیامبران اولوالعزم بویژه پیامبر خاتم صبر را به ارث برده است، قرآن پیامبر را چنین دعوت به صبر مى‏كند: «فاصبر كما صبر اولواالعزم من الرسل‏»او صبر را از برادرش آموخت . حسین(ع) همه را از صبر خود به شگفتى درآورد: «لقد عجبت من صبرك ملائكة السماء» از صبرش نه تنها انسانها بلكه فرشتگان نیز كه بر كرده صابران عالم آگاهند به شگفت آمدند.
امام سجاد(ع) مى‏فرماید: «وقتى ما واردگودال قتلگاه شدیم و چشم من به‏بدنهاى قطعه قطعه پدرم و یاوران او افتاد سینه‏ام دچار تنگى شد و حالتى به من دست داد كه نزدیك بود روح از بدنم پرواز كند. در این حال عمه‏ام زینب وقتى نگرانى مرا دید، گفت: «مالى اراك تجود بنفسك؟»: اى یادگار جد و پدر و برادرانم، این چه حالى است كه در تو مشاهده مى‏كنم؟ چرا با جان خود بازى مى‏كنى؟ غمگین مباش و بیتابى مكن! به خدا سوگند این پیمان رسول خداست‏با جد و پدر و عموى تو.»

شجاعت زینب

شجاع تنها آن نیست كه در میدانهاى جنگ دلیران بجنگد و ترسى به دل راه ندهد. چه، اى بسا همین شخص اگر بلاهاى بزرگى به او برسد تحمل خود را از دست دهد. و اگر هواى نفس بر او غلبه كند چیره وى شود. همان‏طور كه پیامبر اكرم(ص) فرموده است‏شجاعترین مردم كسى است كه بر هواى نفس خود غالب شود. مؤمن به كسى گویند كه همانند كوه استوار است و حوادث روزگار ایمان او را سست نمى‏كند.
زینب كبرى سلام الله علیها در حادثه كربلا نه تنها ایمانش ضعیف نشد بلكه با تكیه به خداوند هر روز بر عزت و شوكتش افزوده مى‏گشت. دلاورى زینب، پس از حادثه كربلا تجلى مى‏كند. در زمانى شجاعت‏خود را بروز مى‏دهد كه حكومت جلاد و ظالم بنى‏امیه مهر خاموشى بر دهان همه زده است. تا زمان حسین(ع) تنها او بود كه قدرت مقابله با طاغوت زمان را داشت اما بعد از امام حسین(ع) كسى جرات مبارزه علنى و افشاگرى با آن حكومت را نداشت. در چنین زمانى كه خفقان كامل حكمفرما بود تنها زینب حافظ آیین خدا روى زمین و مصداق روشن آمر به معروف و ناهى از منكر، افشاگر مفاسد حاكمان جور، پاسدار آیین محمد و خون حسین و یاران او شد.
وى در دو مجلس كوفه و شام این قدرت را به نمایش گذاشت. با بى‏اعتنایى وارد مجلس ابن‏زیاد شد. ابن‏زیاد پرسید این زن كسیت؟ زینب جوابى به او نداد. پس وى براى تحقیر حضرت گفت: «ستایش خداى را كه شما را رسوا كرد و شما را كشت و سخنهاى دروغتان را نمایان كرد.»
اما پاسدار خون حسین به او چنین فرمود: «ستایش خداى را كه ما را با پیامبرى چون محمد(ص) گرامى داشت. بدان كه فاسق رسوا شد و دروغگو انسان نابكار است كه آن هم غیر از ما (خاندان نبوت) است.»، یعنى شمایید فاسق و فاجر.
این سخن رویارو در حضور نماینده یك حاكم ظالم است، اما زینب در حضور خود ظالم یعنى یزید با عزت و قوت قلب بیشتر وارد مبارزه مى‏شود:
اى یزید! سلطنت، انسانیت تو را از بین برده است.
تو اهل عذاب آخرت هستى.
تو كسى نبوده‏اى «یابن الطلقاء»; آزاد شده جد من رسول خدایى.
نفرین‏ها بر تو باد.
ارزش تو را بسیار پست و ناچیز مى‏دانم، تو را سرزنشها و نكوهشهاى بسیار و كوبنده مى‏نمایم.
تو با دین رسول خدا مبارزه مى‏كنى اما بدان اگر تمام تلاشهایت را به كارگیرى دین ما از بین نمى‏رود و تا ابد باقى خواهد ماند. اما تو نابود خواهى شد.
این شجاعت زینب چنان یزید سرمست را به ذلت كشاند كه او را پشیمان نمود و مردم نیز چهره پلید یزید را به خوبى شناختند. «یزید را دشنام دادند و لعن كردند و به اهل بیت علیهم السلام روى نمودند و یزید آگاه شد، خواست‏خویش را از خون آن حضرت تبرئه نماید نسبت قتل را به «ابن زیاد» داد و او را نفرین كرد و بر كشتن آن حضرت اظهار پشیمانى نمود ...»
سرچشمه این قدرت زینب، ایمان به خداست و انسان مؤمن همیشه داراى عزت و شوكت‏بوده، ذلت در او راه ندارد: «فلله العزة و لرسوله و للمؤمنین‏».
این در حالى است كه زینب سلام الله علیها عاطفه، رقت و گریه خود در پى داغ‏هاى بسیار سنگین را در سینه خفه كرده است و این‏گونه بر یزید مى‏تازد.

پس چرا گریه؟

با چنین حال، وى در جاهاى متعدد گریه كرده و همه را نیز به گریه انداخته است. چه اینكه گریه با شجاعت و استقامت منافاتى ندارد. او همان‏طور كه با شجاعت و صبر و استقامت، مقام خویش را بالا برد با گریه بر سیدالشهدا و شهیدان خود در حماسه آنان و حفظ خون ایشان، جایگاه آنها را ارج نهاد. آرى گریه بر سیدالشهدا براى زینب پلكان عروج و آرام جان اوست و براى ما وسیله آمرزش گناهان است.»
دیگر این كه انسان هر چه مقامات معنوى بالایى داشته باشد اما چون داراى جسم و جان انسانى است. از عاطفه، رقت و محبت‏بیشترى برخوردار است. كسى كه چنین عزادار است عاطفه‏اش تحرك دارد و باید بر عزیز از دست رفته‏اش بیشتر اشك بریزد، همان‏طور كه فاطمه زهرا(س) بر پدرش و امام صادق(ع) بر فرزندش گریستند.

پرستار یادگاران

در عظمت او همین بس كه حضرتش مدتى از عمر خود را پرستار یادگاران آخرین برگزیده خدا بوده است. كودكان بى‏سرپرست و بیمارى كه وى عهده‏دار تیمار آنان بود نیاز شدید به عطوفت، محبت و سرپرستى وى داشتند. پس از واقعه كربلا، حضرت سجاد(ع) سخت مریض و كودكان بى‏سرپرست و یتیم شده بودند و از نظر غذا، آب و امكانات در مضیقه قرار داشتند و در این حال یك پرستار و سرپرست قوى نیاز داشتند و آن حضرت زینب سلام الله علیها بود.
امام سجاد فرمود: «من در آن شبى كه پدرم فرداى آن كشته شد نشسته بودم و عمه‏ام زینب نزد من بود و از من پرستارى مى‏كرد.»
در جاى دیگر فرمود: «در سفر اسارت از كوفه تا شام مشاهده كردم عمه‏ام زینب گاهى غذاى خود را بین كودكان تقسیم مى‏نمود و خود از شدت گرسنگى و ضعف نماز شب را نشسته مى‏خواند.»
در بین راه شام در یكى از منازل كودكى از شتر مى‏افتد، فریاد مى‏كند «یا عمتاه‏»! چون حضرت به كمك وى مى‏شتابد بچه را در زیر دست و پاى شتر كشته مى‏بیند.
هنر یك پرستار این نیست كه بالاى سر بیمار باشد بلكه باید خود را جاى او قرار دهد و بگوید گرسنگى او گرسنگى من و درد او درد من و ناله‏هاى او ناله‏هاى من است. و زینب در تیمار خود چنین بود.

هنرآفرین عصر

هنر روشهاى ویژه و شیوه‏هاى پیرایش شده حركت انسان است. در هر امرى اگر انسان با روش خاص حركت كرده و به آن نظم دهد تا به نتیجه مطلوب و نهایى برسد، این هنرمندى است.
زینب سلام الله علیها در سفر آسمانى خود با سه خطر بزرگ مواجه بوده است: یكى از بین رفتن و توجیه كردن خون سیدالشهدا از طرف دشمنان، دیگرى ادامه خلافت غاصبانه و سوم حفظ امانتهایى كه به او سپرده شده بود. او باید ودیعه امامت را كه از جانب برادرش حسین به او واگذار شده صحیح و سالم به صاحبش تحویل دهد و دیگر اینكه جان كودكان، دختران و بیمار عزیزیش على بن‏الحسین(ع) را به قیمت جان خود حفظ كند.

او چه شیوه‏اى برگزیند تا این سه خطر را دفع كند؟

با الهام از فكر بلند و ایمان قوى دو شیوه حساس و مهم را انتخاب مى‏كند: یكى حضور در صحنه مبارزه، سیاست و اجتماع مخوف آن زمان و دیگرى شیوه تبلیغ در زمان اسارت.

1- حضور زینب در صحنه اجتماع

سیاست در نگاه او اداره جامعه بر اساس عدل است نه فریب‏كارى. حضور زینب در صحنه‏هاى سیاسى از كوفه تا شام و از شام تا مدینه در پى از دست دادن یك برادر یا به خاطر چند عزیز نیست‏بلكه از دیدگاه زینب مساله اسلام و كفر، ایمان و نفاق و اصل خلافت مطرح است.
حركت زینب مفهوم گسترده‏اى دارد و در اعماق خود تصمیم راسخى را نشان مى‏دهد كه بر آن است تا حكومتى بناحق غصب شده را بازستاند و امتى را كه به جاهلیت گذشته خود باز گشته به راه اعتدال آورد.
در كوفه مردم را متوجه اصل امامت كرده، در مجلس ابن‏زیاد، این جنایتكار را محكوم مى‏كند، خشم این ظالم تحریك مى‏شود تصمیم به قتل امام زین‏العابدین(ع) مى‏گیرد، اما زینب خود راسپر قرار داده، مى‏فرماید: «اگر تصمیم بر قتل او دارى باید از جسد من بگذرى و اول مرا بكشى.»
در شام و مدینه نیز مردم را علیه حكومت وقت مى‏شوراند و مردم با فرستادن نفرین‏ها و حركتهاى مبارزاتى مخفیانه متاثر مى‏شوند و زینب در هر فرصتى وضعیت‏خلافت را به تصویر مى‏كشد و مفاسد را افشاگرى مى‏كند.
بنابراین حضور زینب در صحنه سیاست‏یعنى تحكیم اسلام در جامعه كه این مساله هم به دوش مرد است و هم مربوط به زن، جز آنكه هر وجودى چون داراى ظرفیتى خاص است‏شیوه خاص نیز باید طى كند. زن از دیدگاه اسلام آنجا كه لازم شود باید در جامعه حضور داشته باشد، اما با شرایط ویژه خود; حفظ عفت، ایمان، خود نباختن در برابر هر اجنبى، دفاع از حق، عدالت و ولایت.

2- تبلیغ در زمان اسارت

در زمان اسارتش او تبلیع را یك وظیفه الهى مى‏دانست. با فصاحت و بلاغت موروثى، علم ذاتى، شجاعتى على‏وار، با اینكه در بند است اما شمشیر برنده و گویاى خود را برهنه كرده، آن را با تمام وجودش علیه تمام اقتدار یك حكومت طاغوتى فرود مى‏آورد.
این قهرمان بزرگ تاریخ براى كارى سترگ بپا خاست‏بى‏آنكه كمترین تردیدى به خاطرش راه یابد یا از آن وقعیت‏خطرخیز بهراسد.
او در كوفه با مشاهده مردمى فریبكار در اوج استعداد و قله توانایى و در اجراى طرح و شیوه دفاعى خود در نهایت پایدارى و ثبات قدم، قرار مى‏گیرد. پاى نهادن در چنین راهى براى زن، به علت ضعف طبیعتش و فراوانى دردها و رنجهایش نه تنها آسان نیست‏بلكه علاوه بر همت و شجاعت، قدرت ادبى، فصاحت‏بیان و قوه خلاقه‏اى مى‏طلبید تا كلمات را بتمامى از معانى انقلابى و اعتقادى پربار سازد. و مهارت هنرآفرینى نیاز است كه حقایق و درد و رنجها را تصویر و وضع موجود را نقد و ترسیم، و حسین و یزید دو چهره متضاد را معرفى‏كند.
در رویارویى با «ابن‏زیاد» و «یزید» در كوفه و شام در اطرافش زنان چندى از نزدیكان و خویشان او مانند ستارگان پراكنده بر صفوفى نامنظم گرد آمده بودند كه همه آنها جوانب این مبارزه را اندیشیده، آماده پیكار بودند.
گویى زینب در آن لحظه براى رویارویى با دشواریها، قلب «امام حسین‏» را به عاریت گرفته بود. حاضر شدن در كنار ظالمانى كه كوههاى سركش را به هراس مى‏انداخت و انسانهاى زیادى را مرعوب مى‏نمود و مردم آن روز رنگ پریده با ترس و هراس جرات خود را از دست داده بودند كارى بس دشوار مى‏نمود. اما زینب هر چند قلبش پردرد، خاطرش مكدر و تنش ناتوان به نظر مى‏رسد اما در عمق وجود ژرفاى اندیشه دوربینش صبح شادى و بهجت دمیده و اطمینان خاطرى مى‏یابد و این اطمینان خاطر از آن نظر است كه پیروزى واقعى را در برابر چشم، مجسم مى‏بیند.
زینب با فصاحت و بلاغتى تمام رسالت‏خود را اداء مى‏نماید، به‏گونه‏اى كه «ابن‏زیاد» اقرار به فصاحت و بلاغت این بانوى سخنور مى‏كند و پس از سخنان زینب مى‏گوید: «این زنى است كه سخن به سجع و قافیه گوید و به جان خودم همانا پدرش سخن به سجع مى‏گفت و شاعر بود.»
در مجلس یزید چنان فصاحت و بلاغت‏سر داده، جنایات یزید را بر حاضران در مجلس آشكار نمود كه یزید خویشتن را حیران دید و مجلسى را كه براى افتخار خود تنظیم كرده بود موجب رسوایى و افتضاح او شد. این سخنها به اطراف پایتخت‏سرایت كرد و بنى‏امیه منفور و مورد غضب مسلمین شدند و یزید را آشكارا لعن كردند و یزیدى كه ى‏خواست‏براى پیروزى خود جشنها بگیرد، با سخنان این بانو چنان پست‏شد كه چاره‏اى ندید جز اینكه قتل حسین را از خود دفع كند و به ابن‏زیاد نسبت دهد. و در مجلس بصراحت گفت: خدا لعنت كند پسر مرجانه را، من به قتل حسین راضى نبودم. ابن‏زیاد عجله كرد و او را به قتل رسانید!
ولى این سخن در نفوس مردم تاثیر نكرد بلكه كار به جایى رسید كه دودمان یزید بكلى نیست و نابود گردید.
یكى از دانشمندان لبنانى مى‏نویسد: «زینب نشان داد كه در میان اهل بیت‏با جرات‏ترین بانو و فصیح‏تر و بلیغ‏ترین آنهاست. او كارهایى مانند استدلالات عقلى، قوت نفس، شجاعت همراه با فصاحت و بلاغت، در كربلا و بعد از آن انجام داد كه شهرتش همه جا پیچید و ضرب‏المثل گردید. مورخان و نویسندگان به این مطلب گواهى مى‏دهند.»
زینب با استفاده از دو اصل همدوش «پیكار» و «تبلیغ‏»، رسالت عاشوراى حسین را با همه ویژگیهایش به طرز صحیح به پایان مى‏رساند و با قهرمانى خاص خود در بحرانهاى فرساینده زندگى مسؤولیت‏خویش را فراموش نمى‏كند و بسان یك «پیامبر تبلیغى‏» نقشه طرح‏ریزى شده مكتب انقلاب حسین(ع) را شكل مى‏بخشد.
این بانو زینب است. نواده بزرگ پیامبر، دختر سخنور و دانشمند على، فرزند شجاع و پارساى زهرا، یادگار قیام و پایدارى محمد(ص)، چهره نمونه بانوان تاریخ، پیشواى شایسته همه زنان عالم. پرچم‏دار نهضت‏خونین كربلا، سیاستمدار آگاه به عصر خود و تنها حامى ولایت، دین و مكتب و ...
والسلام، سلام بر او در روز میلاد و میعاد
منبع: ماهنامه كوثر




مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
Design By : Ashoora.ir


تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به پایگاه حضرت زینب سلام الله علیها می باشد.


پایگاه جامع عاشورا