تبلیغات
پایگاه حضرت زینب سلام الله علیها - روایت دردهای زینب (س) - بازگشت به مدینه

روایت دردهای زینب (س) - بازگشت به مدینه
نویسنده : رحمان نجفی
تاریخ : دوشنبه 24 آبان 1389

خیل كاروان اسرا، دلشكسته و خسته به شهر مقدس مدینه بر می‌گردند و در مقابل دروازة ‌شهر مدینه به امر امام قدری استراحت می‌كنند، تا بشیر خبر آمدنشان را به اهل مدینه بدهد.
زینب در آستانة‌ ورودی مدینه صدا به ناله وا‌می‌دارد: «كه مدینه ما را قبول منما، مدینه آن زمان كه از تو جدا شدیم، با حسن وعباس و علی‌اكبر ... رفتیم؛ اما اكنون هیچ كدام آن ها همراهمان نیستند، مدینه در یك روز، 18 مَحرَم خود را از دست دادم.»


اهل مدینه به محض دیدن اهل بیت همچو ابر بهار اشك ریخته و صدا به گریه و ناله بلند می‌كنند. درمیان استقبال كنندگان، عبدالله بن جعفر، همسر زینب هم آمده است و از جمعیت سراغ زینب را می‌گیرد، از جمله، از خود زینب سراغ همسرش را می‌گیرد.
زینب متوجه می‌شود كه همسرش او را نمی‌شناسد صدا می‌‌زند: «عبدالله منم زینب!» دل عبدالله می‌شكند و در غم حسین و فرزندان خود، اندوهگین می‌گردد.

او همسری را ملاحظه می‌كند كه موی سپید و قد خمیده گشته و گرد و غباری سخت از رنج راه، به چهره و صورت دارد.
زینب در میان جمعیت چشمش بر قامت با صلابت ام البنین می‌افتد كه باچشمانش به دنبال صدف گمشده‌اش می‌گردد و به محض دیدن زینب از كربلا می‌پرسد. زینب درجواب او خبر می‌دهد: «پسرانت همگی شهید شدند.»
ام البنین درمقابل خبر شهادت اولادش، سراغ حسین را می‌گیرد و می‌گوید: «جان من فدای حسین! بگو از حسین چه خبر داری؟» كلام زینب آتشی است بر وجود ام البنین كه حسینت را با لب تشنه شهید نمودند.
ام البنین دو دست خود را بر سرش كوبید و صدا می‌زند: «واحسیناه!» و ادامه می‌دهد: «ام البنین! دركربلا دریك روز مصیبتی بر من رسید كه توان شرحش راندارم. در پیش چشمانم سر از بدن حسینم جدا و بر نیزه زندند. دركنار نهر علقمه، دست های پر محبت برادرم عباس را دیدم. ام البنین! كربلا دنیایی از حماسه و ایثار بود.»
بعد یادگاری از عباس را به مادرش ارائه داد كه ام البنین با دیدن او تاب از دلش به در رفت و بیهوش روی زمین افتاد.




برچسب ها: حضرت زینب سلام الله علیها، مقالات،




مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
Design By : Ashoora.ir


تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به پایگاه حضرت زینب سلام الله علیها می باشد.


پایگاه جامع عاشورا